تبليغاتX
سینه سوخته
شعر-مطالب جالب-لطیفه-شعرهای عاشقانه و غمناک

 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟

   ندا آمد تو با پا آمدی بايد بگردی ، برو با دل بيا، تا من بگردم

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 18:13 | لینک  | 

 

پروانه که آتش زند از بهر تو خود را

ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 14:11 | لینک  | 

 

دراین بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی!

بروبگذر از این بازار'' ازاین مستی وطنازی !

اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 13:31 | لینک  | 

یتیمی درد بی درمان ما شد

امیدم بی تو دیگر نا امید شد

قسم بر آنكه جانم در ید اوست

شراره بر دل بیچاره ام شد

عجل با ما امروز آنچنان كرد

كه باغ این سرا بی شاخ و بر شد

گرفتش فرصت دیداری دیگر

پرستوی دلم بی آشیان شد

یتیمی درد بی درمان ما شد

بهار زندگی دیگر خزان شد

دل شبنم به گل خوش بود هر روز

چسان این كوكبم بی آسمان شد

گل شب بو بود در هر شب و روز

دگر این خانه ام بی عطر و بو شد

اگر خاموش گشت كاشانه ما

به جایش سینه ام آتشفشان شد

خدایا با كه گویم غصه خود

كه این خانه دگر ماتم سرا شد

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 11:38 | لینک  | 

من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم

 به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم

آتش حسرت دیدار تو را پایان نیست

اشتیاقیست كه هر لحظه به تو من دارم...

 

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 9:45 | لینک  | 

طریقت جز صداقت نیست ای عشق

دلم را جز تو طاقت نیست ای عشق

دلم را دست دلتنگی سپردی

و این رسم رفاقت نیست ای عشق

 

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 17:52 | لینک  | 

نیمه شب صورت خود رو به خدا خواهم كرد

از خدا خواهش دیدار تو را خواهم كرد

تا كه جان دارم و از سینه نفس می آید

به تو و مهر تو ای دوست وفا خواهم كرد

 

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 14:48 | لینک  | 

کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند

 تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند

سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است

کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند

اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب

کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند

گاهي از غم مي شود ويران دلم

کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 23:32 | لینک  | 

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

اینکه اینجا خفته در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد   

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 19:21 | لینک  | 

 

بوي غربت مي دهم اما غريبه نيستم

گر چه مي دانم که عمري در غريبي زيستم

مثل رودي بستر اين خاک را طي کرده ام

 تا بفهمم عاقبت در جستجوي چيستم

نوشته شده توسط وحید وفا در ساعت 18:53 | لینک  | 
 

JavaScript Codes


Javascripts