به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟
ندا آمد تو با پا آمدی بايد بگردی ، برو با دل بيا، تا من بگردم
پروانه که آتش زند از بهر تو خود را
ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار
دراین بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟
نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی!
بروبگذر از این بازار'' ازاین مستی وطنازی !
اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
یتیمی درد بی درمان ما شد
امیدم بی تو دیگر نا امید شد
قسم بر آنكه جانم در ید اوست
شراره بر دل بیچاره ام شد
عجل با ما امروز آنچنان كرد
كه باغ این سرا بی شاخ و بر شد
گرفتش فرصت دیداری دیگر
پرستوی دلم بی آشیان شد
یتیمی درد بی درمان ما شد
بهار زندگی دیگر خزان شد
دل شبنم به گل خوش بود هر روز
چسان این كوكبم بی آسمان شد
گل شب بو بود در هر شب و روز
دگر این خانه ام بی عطر و بو شد
اگر خاموش گشت كاشانه ما
به جایش سینه ام آتشفشان شد
خدایا با كه گویم غصه خود
كه این خانه دگر ماتم سرا شد
من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم
به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم
آتش حسرت دیدار تو را پایان نیست
اشتیاقیست كه هر لحظه به تو من دارم...
طریقت جز صداقت نیست ای عشق
دلم را جز تو طاقت نیست ای عشق
دلم را دست دلتنگی سپردی
و این رسم رفاقت نیست ای عشق
نیمه شب صورت خود رو به خدا خواهم كرد
از خدا خواهش دیدار تو را خواهم كرد
تا كه جان دارم و از سینه نفس می آید
به تو و مهر تو ای دوست وفا خواهم كرد
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند
تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند
سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است
کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند
اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب
کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند
گاهي از غم مي شود ويران دلم
کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
اینکه اینجا خفته در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد
بوي غربت مي دهم اما غريبه نيستم
گر چه مي دانم که عمري در غريبي زيستم
مثل رودي بستر اين خاک را طي کرده ام
تا بفهمم عاقبت در جستجوي چيستم
